تبليغاتX
!!راز توت فرنگی های باغچه ی بابا!!

!!راز توت فرنگی های باغچه ی بابا!!

می نویسم تا بگویم نظرم این است. . .
می نویسم تا بگویم به من نگاه کنید. . .
می نویسم تا برای خودم کسی بشوم. . .
استادم راست می گوید: باید کمتر بنویسم. . .
اینطور که پیش می روم روزی دچار فقر کلمه می شوم. . .
چقدر می تواند وحشتناک باشد روزی که. . .
چیزی در ذهنم نماند جز سیاهی. . .
همین می شود که به جای زه زه از توت فرنگی نام می برم!!!
آن هم دو تا دو تا!!!
محض رضای خدا. . . چه بلایی سر زه زه ی بیچاره آوردم. . .
جسد گلوریا را کجا به آب دادم؟
آه گلوریا. . . گودوئیا. . . تنها خواهر بلوند من!
من چرا اینگونه در سوگ تو به خاک نشسته ام؟
و این طور تنها. . .
دارم چه کسی را مدفون می کنم؟
خودم؟
تو؟
زه زه؟
یا این عقده های وامانده را؟
طعم پرتقال خیلی وقت است که از دهانم رفته. . .
نمی دانم چرا بوی گندیدگی اش شامه ام را رها نمی کند؟
می آیم از میوه ای دیگر نام ببرم!
توت فرنگی!!!
توت فرنگی هم توت فرنگی های قدیم. . .!
یا توت فرنگی های باغچه ی بابا!!!
نه این توت فرنگی های گلخانه ای. . .
آوخ بابا. . . چقدر این شعر مشیری درخور حال توست. . .
البت نه آنگونه که فکر کنـــــــــید. . .
البت آنگونه هم می شود!!!
علم ، علم است!!!
میراث پدر خواهی علم پدر آموز!!!
باشد جناب سعدی. . .
می روم که از بابایم بیاموزم. . .
بیاموزم چطور بکارم توت فرنگی هایی با طعم شادی. . .
چقدر شیرین است بوی لذیذ توت فرنگی های باغچه ی پدر. . .
بابایم راز می گوید. . . و دخترش می آموزد. . .
بیا تا اسرار باغچه ی توت فرنگیه ما را بشنوی. . .
رازهایی که اگر روزی عملی شود تمام توت فرنگی های دنیا. . .
طعم می گیرد. . .
و ارزان می شود. . .
و خداوند خوشحال می شود. . .
خدایم خوشحالی؟
می خواهم راز بگویم. . .
از توت فرنگی های باغچه ی پدر. . . بابا. . .

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 18:24 توسط زه زه |


به نام حق

امروز تولدمه!!!مثــــــــلا!!! به همین راحتی. . . به همین خوشمزگی!!!
من ۲۰ ساله شدم!!! چه مهمه؟
این یکی از تلخ ترین تولدام بود تا حالا!!!
اینکه برام تولد نگرفتن یه کم اذیتم کرد. . . یعنی گرفتن که ولی دیشب گرفتن!!!
چون همه قرار بود امروز برن شهراشون!!!
من امروز به دنیا اومدم ولی امروز حتی مامانم هم بهم تبریک نگفت!!!
عیبی نداره. . . دختر خوب خودم. . . تولدت مبارک. . .
نگران نباش. . . درست می شه. . . مگه نه؟
حالا یه سال هم بذار بدون تبریک بگذره چیزی که ازت کم نمی شه. . .
باز دم دوستم گرم که زنگ زد. . .
دلم پره. . . ولی مهم اینه که امیـــــــدمان به خداست. . . و مهم اینه که خدا گوش می ده. . .
راستی من دیشب کیکم شمع نداشت!!! پس شمعی فوت نکردم. . . و در نتیجه آرزویی هم نکردم!!!
ولــــــــــش مهم نیست. . . همین! می خواستم امروز رو تو وبم ثبت کنم. . .
تولدم مبارک!!!
راستی چه جالب!!! من متولد ۱۵ فروردین هستم! این پستم هم ۱۵ امیه!!! خوبه به فال نیک می گیرمش

در پناه حق

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 21:11 توسط زه زه |


به نام حق

این روزا روزای خوبی نیست. . .
ولی دلم خوشه که می گذره. . .
و چون می گذرد ملالی نیست. . .
با یه دوستی به جاهای باریک رسیدم. . .
یعنی اون می خواد که برسیم به انتها. . .
دوسش دارم. . . البته بگم همین اول مسئلم عشق و اینا نیستا. .
راستش نمی تونم توضیح بدم که نوع رابطمون چه جوریه چون نمیدونم چه جوری می تونم توضیح بدم!
خب ما با هم دوستیم. . .
ولی نه اون دوست پسر منه و نه من دوست دختر اون. . .
دوستیمون درسته که خیلی صمیمیه. . .
نمی تونم هم بگم داداشمه یا من آبجیشم. . .
چون اینجوری هم نیست. . .
به هر حال چه مهمه؟ حالا که همش داره از بین می ره
الان خوشحالم. . .!!!
خیلـــــــــــــــــــــی
آخه پسرک دیوونه ی من داره با لجبازی هاش همه چیزو خراب می کنه. . .
و اون نمی خواد درک کنه که من تقصیری ندارم. . .
و نمی خواد بفهمه که چقدر قهر کردناش منو عصبی و ناراحت می کنه. . .
می دونی اول که قهر کرد مطمئن بودم بر می گرده. . .
وقتی برنگشت مطمئن بودم که می تونم برش گردونم. . .
وقتی نتونستم برش گردونم مطمئن شدم که این دفعه دیگه فرق می کنه. . .
آخه ما زیاد دعوا می کنیـــــــــم کلا. . .
ولی این دفعه جـــــــــدیه خیلی هم جـــــــــدیه. . .
حالا هم به خودم قول دادم دیگه نرم منت کشی. . .
آخه فکر می کنم هر چی من کوتاه بیام اون بدتر می کنه. . .
دعا کنین خودش کوتاه بیاد. . .
ای خـــــــدا اگه به من نیاز داره نذار با لجبازی هاش همه چی خراب شه. . .
ولی اگه واقعا نیازی به من نیست من مــــــــــــــی رم. . .
مثل یه دختر خوب. . . نه یه خانم محترم. . .

در پناه حق

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 10:6 توسط زه زه |


به نام حق

از طرف کیش میش جونم  به یه بازی دعوت شدم

سخت نیست باید 5 تا آرزوی محالم رو بنویسم

خب بسم الله:

1. دلم می خواد می تونستم با یه بشکن اتاقمو و همه چی رو تمیز و مرتب کنم تا دیگه این مامان خانومم بهم گیر نده که هدی اینجا کثیفه هدی کمدت بهم ریخته است هدی . . .

2. دوست دارم همه ی مریضا و همه ی مریضا و بازم همه ی مریضای دنیا خوب شن

3. دوست دارم فقر ریشه کن بشه یا اگه این خیلی محاله دوست دارم حداقل آدم گرسنه دیگه وجود نداشته باشه در واقع هیچ موجود گرسنه ای دیگه ی دیگه نباشه. . .

4. آرزو می کنم که همه ی آرزو هام برآورده بشه

5. آرزو می کنم همه با هم بمیریم. . . یعنی دلم نمی خواد داغ ببینم و داغ بذارم. . .

همین دیگه. . . البته آرزو که خیلی دارم ولی خب قانون ظاهرا 5 تاییه
راستی پیشاپیش عیــــــــــــــــــــــدتون مبارک
امیدوارم این سال ۸۷ برای همه خوب باشه
من تو این سال ۲۰ ساله می شم
آخه  متولد سال ۶۷ هستم البته اصلا هم خوشحال نیستم که این 1 ام داره 2 می شه ها
ولی چاره چیه؟ این قافله ی عمر عجب می گذرد. . .

در پناه حق

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 18:21 توسط زه زه |


به نام حق

می خوام بخندم!

برقصم!

بپرم هوا!

دور خودم بگردم!

خدا. . .

چقدر خوشحالم!!! چقدر؟ خیلی. . .

چرا؟ خب نمی دونم!!! این روزا یه هوا! الکی! و از روی هوس!!! شاد می شم!!!

البته دیروز یک روزه سگی بود ولی. . .

دیروز که مرد!!! امروز رو عشقه

چقدر ته دلم داره می لرزه از خوشی. . .

خوشی. . . خوشحالی. . .

برقص و احساسات پریشان کن!!!

دارم الان مثل یه دخترک 5 ساله احساسات پریشان می کنم

بزن!!! بزن!!! من می رقصم!!! تو هم هر چقدر دلت می خواد سیلی بزن!!!

آره من شــــــــــــــــــــــــــــــــــادم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد

کاش اسمم شادی بود!!! یا نه همین هدیه هم بد نیست!!!

هدیه!!! وای چه اسم خوبی!!! چرا یه زمانی اینهمه از اسمم بدم می اومد؟

هااا؟ بی خیال بابا اسم به این قشنگی:دی

واااااااااااااااااااااااااااااااااای چه هوای باحالیه!

شاد باش

دنیا همش چقده مگه؟

حالش خوب می شه. . . تو خوب باش اون خوب می شه. . .  تو مواظب خط قرمزا باش اون خوب می شه. . .

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا خوبش کن باشه؟ نه به خاطر من! به خاطر لیلا. . . به خاطر حسین. . .

به خاطر. . . به خاطر آدمای پاکی که ارزش دارن پیشت. . .

خوبش کن! من یه سال و چند ماه حالیم نمی شه ها. . . :دی

من می خوام خوب شه تا ابـــــــــــــــــــــــــــــــــد

یادم نمی ره. . .

نه یادم نمی ره. . .

دوست داشتنیه. . .

بهش غروری بده تا دیگه خوار نشه. . .

بهش صبری بده واقعی. . .

و کمکش کن تا ازت دور نشه. . .

و سلامتش دار. . .

خدایا دیگه خجالت نمی کشم از این که اسمت رو به زبون بیارم

خجالت نمی کشم که ازت بازم بخوام

با همه ی بدیم تو هنوزم خدای منی. . .

دوستت دارم خدای من. . .

بوس بوس بوس. . .

در پناه حق

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 9:33 توسط زه زه |


به نام حق

دوستت دارم را من دلاورز ترین شعر جهان یافته ام. . .

باز که بچه ی بدی شدم همین نیم ساعت پیش با مامانم دعوام شد

البته دعوا که نه ولی خب. . .!!! نمی دونم چرا نمی شه که کنارشون بشینم

و با آرامش ببینم که آبمون داره تو یه جوب می ره

ای بابا باز که خراب کردی دخمل

حالا عیب نداره. . . البته عیب که خیلی داره ولی خب کاریشم نمی شه کرد

آخه این غروره لعنتیه بی جای من. . .

راستی در اینکه چرا اینقدر پشت سر هم آپ می کنم باید بگم عقده ی کم آپی گرفتم!

بس که این مدت سرم شلوغ بود

حالا ولش اینا. . .

اینجا هوا گرمه ، آفتابیه ولی یک بادی می وزه که. . .

راستی حرفی ندارم که بگم ها!!!

ولی یه چیزه دیگه !!!:

زه زه حالش خوب شده برمی گرده!!!

از گلوریا ممنونم که این مدت به زه زه کمک کرد. . .

راستی یه جاهایی از کتاب «درخت زیبای من» رو براتون می نویسم تا یه کم با زه زه آشنا شین

_مهم نيست او را مي کشم
+چه مي گويي بچه پدرت را بکشي؟
_بله اين کار را مي کنم ، کشتن به اين معنا نيست که هفت تير بک جونز را بردارم و دررق! نه ، با دوست نداشتنش اون را در قلبم مي کشم. و او يک روز خواهد مرد.

..................................................

همه ي اين ها مي گذرد . به زودي با بادبادک هايت ارباب کوچه خواهي شد ، سلطان تيله ها ، کابويي با قدرت بک جونز. . .

..................................................

یک روز ديدينها به من گفته بود که شادي "خورشيدي است که در دل مي درخشد" و خورشيد همه چيز را با سعادت روشن مي کرد. اگر اين حرف راست بود خورشيد دروني من همه چيز را قشنگ مي کرد. . .

..................................................

 دوست دارم تو را اين طور که از روياهاي خوب زندگي مي گيري ببينم ، نه با عنکبوت هايي در سر. . .
(تقدیم به کیش میشم)

..................................................

گل گريه کنان مي گفت
اي چشمه مرا به حال خود بگذار
من روي تپه ها زاده شده ام
مرا به سوي دريا نبر
آه! حرکت شاخ و برگها
حرکات آرام شاخ و برگ ها
دريغ! قطرات شبنم روشن
که از آسماني فرو افتاده است. . .
اما چشمه پر صدا و سرد
با زمزمه اي تمسخر بار
به روي شن ها مي دويد
مي دويد و گل را مي برد. . .

گلوريا حق داشت ، اين زيباترين چيز دنيا بود . حيف که نمي توانستم برايش تعريف کنم که شاهد زنده بودن شعر بودم. گل نبود اما برگ هایه کوچکي بودند که از درخت ها مي افتادند و به سوي دريا مي رفتند. . .

..................................................

_مي داني نمي خواستم شما را به گريه بيندازم. . .
به آرامي موهايم را نوازش کرد.
+ پسرم به اين علت نيست ، به اين علت نيست ، آدم نمي تواند زندگي را با تردستي ساده اي عوض کند. . .

..................................................

_بايد قبول کني که گاهي من هم رويا بافي مي کنم!
+اما مرا در روياهايت جا نداده اي
_تو را در همه ي روياهايم جا داده ام ، وقتي با تام ميکس و فرد تامپسون به دشت هاي وسيع سبز مي روم ، دليجاني کرايه کرده ام تا تو بي آنکه خسته بشوي سفر کني . . .
به هر جا بروم تو هم در آن جا هستي. . .

..................................................

گريه نکن کوچولو ، اگر به همين اندازه با هيجان بماني فرصت هاي بسياري براي گريه کردن خواهي داشت. . .

..................................................

موفق نمي شدم چيزي فرو بدهم ، او نشست و سالاد را کم کم با قاشق به دهانم گذاشت
_حالا ديگر تمام شد پسرم ، تمام شد؟
با سر اشاره کردم بله . . .
اما اولين قاشق ها طعمي شور داشتند ، آخرين قطرات اشکم متوقف نمي شد. . .

..................................................

_زه زه ، گودوفردو چيز خيلي بدي درمورد تو به من گفت راست است؟
سر را به نشانه ي تاييد تکان دادم:
+درمورد گل ؟درست است خانم.
_چطور اين کار را کرده اي؟
+خيلي زود بيدار مي شوم و به باغ سرگينهو مي روم ، وقتي در نيمه باز است وارد مي شوم و يک گل مي دزدم اما به صورتي که ديده نمي شود
_بله اما اين کار خوبي نيست . نبايد اين کار را بکني اين دزدي نيست اما دستبرد است
+نه دوناسسيليا ، دنيا مال خداست مگر نه؟ هر چه در دنيا وجود دارد مال خداست گل هم؟. . .

..................................................

_بايد يک چيز را به من قول بدهي تو قلب عجيبي داري
+به شما قول مي دهم اما نمي خواهم گولتان بزنم من قلب عجيبي ندارم شما اين را مي گوييد چون مرا در خانه نمي شناسيد
_اين مهم نيست براي من تو قلب عجيبي داري بعد از اين نمي خواهم که برايم گل بياوري مگر اينکه به تو گلي بدهند قول مي دهي؟
+قول مي دهم ، اما ليوان؟ هميشه خالي مي ماند؟
_اين ليوان ديگر ابدا خالي نمي ماند وقتي به آن نگاه مي کنم قشنگ ترين گلهاي دنيا را در آن مي بينم و آن وقت فکر مي کنم : اين گلها را بهترين شاگردم به من داده است قبول؟

..................................................

_ ديگر فايده اي ندارد گودوئيا ، توپ اولي که آدم درست مي کند قشنگترين است ، اگر آدم در اين کار موفق نشود هيچوقت موفق نمي شود
يا ديگر ميل پيدا نمي کند که اين کار را دوباره انجام بدهد

+ يک روز . . . يک روز. . .ترا با خودم به جايي دور از اين خانه مي برم مي رويم به. . .

بقيه اش نيامد. مطمئنا به خانه ي ديدينها فکر کرده بود اما آنجا هم همين جهنم بود. آن وقت تصميم گرفت که به دنياي روياهاي من ، دنياي درخت کوچک پرتقال شيرين قدم بگذارد.

+ ترا باخودم مي برم که در مزرعه ي ام ميکس و بک جونز زندگي کني
_ اما من فرد نامپسون را ترجيح مي دهم
+ پس همه با او مي رويم

و در حالي که کاملا ناتوان و بي رمق شده بوديم در آغوش يکديگر با صداي آرام به گريه پرداختيم. . .

..................................................

در آن زمان ها ، در زمانه ي زمان ما ، نمي دانستم که خيلي سال پيش ، بزرگزاده اي ديوانه "ابله" ، چشم ها لبريز از اشک ، به زانو درآمده در برابر محرابي ، از شمايل هاي مقدس مي پرسيد:"چرا بايد چيز هايي را خيلي زود براي کودکان تعريف کرد؟"
پرتغالي عزيز من حقيقت اين است که اين چيز ها را خيلي زود براي من تعريف کرده اند.
آدوس!

..................................................

این کتاب رو به شدت دوست دارم به شدت. . .

در پناه حق

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 13:29 توسط زه زه |


به نام حق

سلام

الان داشتم نگاه می کردم به نوشته های قبلیم!!!

دیدم وای من اینجوری می خواستم شاد بنویسم

خوب نمی دونم اصلا چه مرگم هم بود که

حالا عیب نداره مهم شروعی تازه هست

منم می خوام از این به بعد خوب بنویسم

شاد شاد شاد

می گی نه نگاه کن:

خب دانشگاهمون که بالاخره تموم شد به حول و قوه ی الهی

ما رو ول نمی کردن که  تا خود دیروزش کلاس داشتیم

تازه کلی هم بهمون تکلیف عید دادن

مثل پیک نوروزیه بچگی ها

حالا جدیدنا اسمش شده پروژه!!!

ولی همون پیک نوروزیه خودمونه

راستی یک استاد زبانی داریم که به حولو قوه ی الهی تا رُسمونو نکشه ولمون نمی کنه

ولی چون خیلی باحاله دوسش دارم و دارم کم کمک با زبان ارتباط برقرار می کنمیه خبر خوب بود!!!

دیروز بهمون گفت که هر وقت دیدین دارین یه جایی رو خطا می رین و کاری رو انجام می دین که غلطه

یا اصلا کاری انجام نمی دین!(یعنی الاف (علاف؟) هستین)

به خودتون بگین: ?what am i doing  

بعدشم فکر کنین ببینین :  ? why am i do

البته اگه جمله ها رو درست نگفتم شما درستش رو بگین

برگشت گفت بشینین این دو تا سوال رو از خودتون بپرسین و ببینین به چه جوابی می رسین

گفت خیلی کمکتون می که تا به خودتون بیاین

گمونم راست بگه. . .

راستش حالا که اینو گفتم اینم بگم که یه استاد ادبیات داریم ماه

البته از اون دودره بازاست آخه همش کلاسامونو دو در می کنه

اونم واسه آخرین جلسه نشست یه نیم ساعت با ما حرف زد . . .

آخرش یکی از بچه ها گفت:استاد ما نمی دونیم آخرش قراره چی کار کنیم؟

منظورش گمونم بعد از درس بود!!!

استادمون گفت: آخرش! اینو نگو هیچ وقت ، اصلا به آخرش فکر نکن

بعد یه چی عربی گفت که یعنی گذشته که گذشت ، هیچ و آینده هم نیامده و کسی ندیده. . .

برگشت گفت شما نباید به آخرش نگاه کنین و نگران چیزی باشین که هنوز نیومده

گفت در حال زندگی کنین . . .

اینا رو که می گفت من یاد کتاب اسپنسر جانسون افتادم (هدیه ی گرابها!)

دیدم هم تو ادبیات ایران و هم در جهان! به انسان توصیه شده که در حال زندگی کنه

گمونم هم اینجوری بهتره

راستی من واقعا این روزا الکی غصه ی چیزی رو خوردم که واقعا معلوم نیست کی پیش بیاد

دارم فکر می کنم کاری که من کردم دعا کردن نبود فقط غصه خوردن و عجز و لابه بود

اگه قرار باشه کسی شفا پیدا کنه با غصه خوردن پیدا نمی کنه

دعا. . . البته که دعا. . .

واسم دعا کنین تا بتونم نذرم رو بدم!

این روزا همش می انداختم عقب!

و اون وقت می گفتم خدایا فلانی چرا خوب نمی شه!!!

خب البته یه کم نذرم سنگینه. . . ولی ارزشش رو داره

بهتره بسم الله و تسبیح بزرگه ی مادرجونم رو قرض بگیرم و شروع کنم

مادرجونم یه تسبیح داره ۵۰۰ تایی که به کار من میاد

آخه من ۱۴۰۰۰ تا «به حق بسم لله الرحمان الرحیم» نذر دارم که باید هر چه زودتر اداش کنم

راستی صفراش رو هم درست گذاشتم ها!!! چهارده هزارتا!!!

ولی همون طور که گفتم ارزشش رو داره. . .

خیلی هم دوسش دارم و دلم می خواد زود خوب شه

درست می شه. . . خوب می شه. . . ته دلم روشنه. . .

شوخی نیست که. . . من تو حرم امام رضا تو شب شهادت امام رضا نماز خوندم. . .

اینم بگم ها اینکه یکی دیگه برام خونده هیچ دلیل نمی شه که امام رضا قبول نکنه

تازه به نذرم یه کیسه گندم (کیسه = نایلون!) هم اضافه کردم که واسه کفترای حرم ببرم

درست می شه. . . البته که درست می شه. . .

در پناه حق

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 10:2 توسط زه زه |


به نام حق

گیر افتادم. . .

مثل یه گنجشک که تو یه اتاق گیر می افته!!!

و ار ترس خودشو به در و دیوار می کوبه. . .

ولی خب بعدش پنجره رو می بینه. . .

اوه نجات! به سمتش پرواز می کنه. . .

خیلی سریع و شاد و لرزون!!!

انگاری داره از دست یه موجود درنده در میره. . . 

و با آزادی یه هوا بیشتر فاصله نداره. . .

یه هوا. . .

و حالا آزادی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .تق!

+آخ!!! مامان! مامان!بیا یه گنجشک خورده به شیشه!!!

-کو ببینم؟. . .eee طفلی. . .

+مامان مرده؟

-آره عزیزم مرده!

. . .

مردم!

آره عزیزم مردم. . .!!!

راه نجات. . .؟!!!

آزادی. . .؟!!!

در پناه حق

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 8:57 توسط زه زه |


به نام حق

دوسم داره؟!!!

آره خب داره ولی. . .

نه اونجوری که. . .

عیبی نداره که ، مهم با هم بودنه!!!D:

این نیز بگذرد!

غممان نیست. . .

دلمان که حسابی ارواح اجداد گرامیش خوش است

دیگر از گله و شکایت چه سود؟

پس بر درب منزل دلمان قفلی می زنیم به چه بزرگی

و یادمان هم نمی رود که درش را حسابی تخته کوب کنیم

تا هیچ احدی و شاید هم احد الناسی نتواند وارد دلمان شود!

آخر چقدر بگوییم: «بس که دیوار دلم کوتاه هست...هر که از کوچه ی تنهاییه ما می گذرد...

به هوای هوسی هم که شده...سرکی می کشد و می گذرد...»

پس برای جلوگیری از هرگونه افسوس و شعرخوانی در آینده ،

دور تا دوره دل مذکور را دیواری می کشیم به چه بلندی و به چه درازی!!!

 تا هم روی این چینی هایه چشم بادامی را محض رضای خدا کم نموده باشیم

و هم دهن کجیه خوشگلی به آمریکا کرده باشیم!!!

و تازه به اسرائیل هم بگوییم اگه جرات داری به ما بد نگاه کن ببین چه پدری ازت در می آوریم!

دیگر هم که هیچ. . .

عرضی نیست جز دوریه خاطرتان. . . 

شاید هم رنگ پریدگیه دلمان. . .

به هر حال ، حال همه ی ما خوب است

دلمان هم سلام گرمی می رساند بلند بالا!

و اینکه مواظب خودتان باشید. . .

این روزها می گویند ویروس فراموشی بسیار شایع شده

شما مواظب باشید یک وقتی ناغافلی از این ویروس هایه اجنبی نگیرید

که یک موقع خدای ناکرده و چشم و گوش و حلق و بینیه شیطان کور و کر و نابود!

ما از خاطره تان دود نشویم نرویم هوا. . .

آخر ما ترس از ارتفاع داریم برویم هوا می ترسیم و با سر می افتیم پایین!

باشد که شاد باشید. . .

آدوس!

در پناه حق

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 15:56 توسط زه زه |


به نام حق

زندگی زیباست. . .

خیلی. . .

فقط نمی دونم چرا اینکه سرایدار همسایمون از مریضی و نداشتن پول دکتر میمیره به نظر من یه کم زشته!

فقط نمی دونم چرا بچه های فال فروش و گل فروش و جوراب فروش و . . . می بینم یه کم می خوره تو ذوقم!

فقط نمی دونم چرا می بینم یه زوج جوون چون تو پول پیاز و سیب زمینی شونم موندن دارن همدیگه رو مثل سگ و گربه میجوند خوشم نمیاد!

فقط نمی دونم چرا اون بچه ای که کفشش ته نداشت رو می بینم به نظرم همه چی زشت می شه!

فقط نمی دونم چرا می بینم یکی پول نداره قلب بچشو عمل کنه و بیمه هم که ماشالله. . . زیبایی به چشمم نمیاد!

فقط نمی دونم اون همه بچه ای که تو فلسطین تپ و تپ میافتن می میرن هیچ صحنه ی زیبایی نمی آفرینن!

فقط نمی دونم چرا می خوام این همه بدبختی که دارم می نویسم رو تموم کنم و هی می بینم که نه تمومی نداره!

ای بابا من که تا آخر نمی تونم از زشتی های زندگی بنویسم!!!

نه! اینجوری هام نیست که. . .!

همون که همون اول گفتم (گفتن!) : زندگی زیباست ای زیبا پسند. . .

فقط ما آدما هستیم که زشت هستیم. . .

خدایا به خیر بگذرون حال و آینده ی بشر رو . . .

همین!

در پناه حق

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386 10:58 توسط زه زه |


X

سلام سلامتی میاره
پس: سلام
زه زه هستم
ژوزه مائوروده واسکونسلوس
موسوم به زه زه
آدوس!



EmaiL



ArchivE

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386



LinkS

کیش میش و ایرانی
قــلـب مـن مـال کــیــه ؟
مقدسات ما برای هم


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin